عبد الجليل قزوينى رازى
66
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
عاصى و جايز الخطا خواند پس خلاف اوّل با وى در تنزيه خدا و عصمت انبيا است نه در فضيلت و منقبت مرتضى . و آنچه گفته است كه : « معجزات رسولان در حقّ على اثبات مىكنند » . پندارى كه اين قائل بدان سبب كه بس « 1 » روزگار نيست كه سنّى شده است احوال اين مذهب سره نميداند كه گاهى بگويند « 2 » : شيخ جنيد به روزى از بغداد بشام آمد ، و شيخ شبلى بساعتى از كوفه ببيت الحرام آمد « 3 » : و معروف كرخى را از ميانهء « 4 » سنگ طعام آمد ، و أبو الحسن نورى را از درخت سلام آمد ، و آن پيران نكو طريقت « 5 » هرگز اين دعوى ناكرده « 6 » و اين طامات به خود راه ندادهاند « 7 » و خواجه اين معنى را بعشق مذهب كرامات نام برنهاده و نداند كه از معجز بليغتر است كه موسى عمران با درجهء نبوّت از مصر بيك هفته بمدين ميرسد « 8 » و مصطفى كه سيّد انبياست به چند روز از مكّه بمدينه ميآيد « 9 » پس اگر شيعهء اماميّه بوقت حاجت امام را براى اظهار حجّت معجزى اثبات كنند بديع نبايد داشتن ، و يا دست از آن طريقت ببايد داشتن تا چون بدان معترف است بدين هم مقرّ بايد شدن ، و هذه قصيرة عن طويلة . آنگه گفته است : « و مغازيها « 10 » ميخوانند كه على را بفرمان خداى تعالى در منجنيق نهاده و بذات السّلاسل انداختند تا به تنهائى آن قلعه را كه پنج هزار مرد درو بود تيغ زن « 11 » بستد ، و على در خيبر بيك دست بركند « 12 » درى كه به صد مرد از جاى خود بجنبانيدندى
--> ( 1 ) - ح د : « بسى » . ( 2 ) - م ب ح د : « گويد » ث : « بگويد » . ( 3 ) - ح د : « رفت » . ( 4 ) - م ب ح د : « از ميان » . ( 5 ) - ح د : « پيران طريقت » . ( 6 و 7 ) - ع ث ب م : « نكردند » و « ندادند » . ( 8 ) - ح د : « رسيد » . ( 9 ) - ح د : « آمد » . ( 10 ) - ح د : « مغازيهاى بدروغ » . ( 11 ) - ح د : « تيغ زن اندرو بودند » . ( 12 ) - م ث ب : « برگرفت » .